
عشق زمینی ای که هوای منی، بی تو نفس ادعاست ذکر کمالات تو تذکرۃ الاولیا ست مثنوی معنوی ست قصه ی ما که در آن آخر هر ماجرا اول یک ماجراست در صف قند و شکر زندگی ام تلخ شد قند من افتاده است، پس صف بوسه کجاست؟ بوسه ی گرمی بده تا لبم اذعان کند بین دو قطب رخت خط لبت استواست باز هم افتاده در پیچ و خم قامتت شکر خدا که دلم گمشده در راه راست ای نه چنین نه چنان، در دل من همچنان عشق زمینی بمان، عشق هوایی هواست غلامرضا طریقی ...
ادامه مطلب
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟ از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من بین این قافیــه ها گــم شده و در به درم تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر این همه فاصله کوتـــاه شود در نظرم بسته بسته کدئین خوردم و عاقل نشدم پدر عشـــق بسوزد کـــه درآمد پدرم بی تو دنیا به درک، بی تو جهنم به درک کفــر مطلق شده ام دایره ای بی وَتَرم من خدای غزل ناب نگاهت شده ام از رگ گردن تــو من به تو نزدیک ترم امبد صباغ نو ...
ادامه مطلب
به خارزار جهان ، گل به دامنم ، با عشق صفاي روي تو ، تقديم مي كنم ، با عشق درين سياهي و سردي بسان آتشگاه هميشه گرمم ، هميشه روشنم با عشق همين نه جان به ره دوست مي فشانم شاد به جان دوست ، كه غمخوار دشمنم با عشق به دست بسته ام اي مهربان ، نگاه مكن كه بيستون را از پا در افكندم ، با عشق دواي درد بشر يك كلام باشد و بس كه من براي تو فرياد مي زنم : با عشق فريدون مشيري ...
ادامه مطلب
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمانروا اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا مهربان بودم، به جان خود شدم نامهربان پارسا بودم، به کار دین شدم ناپارسا شد دژم جان من از نیرنگ آن چشم دژم شد دوتا پشت من از افسون آن زلف دوتا از دل عاشق به عشق اندر درختی بردمد کش برآید جاودان برگ و بر از رنج و عنا تن اسیر عشق اگرکردم غمی گشتم غمی دل به دست یار اگر دادم خطا کردم خطا چاره ی خود را ندانم من بهعشق اندرکنون بند...
ادامه مطلب