
هرچه آيينه به توصيف تو جان كند نشد آه، تصوير تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم به پريشانى گيسوى تو سوگند نشد خاطرات تو و دنياي مرا سوزاندند تا فراموش شود ياد تو هرچند نشد من دهان باز نكردم كه نرنجي از من مثل زخمى كه لبش باز به لبخند نشد دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند بلكه چون برده مرا هم بفروشند نشد u202bفاضل نظریu202c ...
ادامه مطلب
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد شاید لج این بادها هم از همین باشد * حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد! - محمدرضا حسینی مود ...
ادامه مطلب
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد هر مرد که با خود جگری داشته باشد حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش در لشکــر دشمن پسری داشتـــه باشد ! حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل بازیچــــه ی دست تبــــری داشتـه باشد سخت است پیمبر شده باشی و ببینی فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد ! آویخــــته از گــــردن من شـــاه کلیدی این کاخ کهن بی که دری داشته باشد سر درگمـــی ام داد گـــره در گـــره اندوه خوشبخت کلافی که سری داشته باشد ! حسین جنتی ...
ادامه مطلب
با تو ام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با تو ام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبودِ ارغوانی! ای بنفشابی! با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین! با تو ام ای شادی غمگین! با تو ام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هر چه هستی باش! ای کاش… نه،جز اینم آرزویی نیست: هر چه هستی باش! اما باش! قیصر امین پور ...
ادامه مطلب