آخر اسیرت کرد، این دنیای اشرافی
دکتر شدی و فکر کردی قله ی قافی
دکتر شدی، اما چرا دردی نمی بینی؟
باشد! در این هذیان رهایم کن، هوالشافی
می دانم آخر می پری از بام من، وقتی
نه دام خوبی دارم و نه دانه ی کافی
بس ناجوانمردانه سرد است این هوا، آری
وقتی زمستان است و تو شالی نمی بافی
داری جهانی را که با هم خالقش بودیم،
یکباره ویران می کنی، خیلی بی انصافی!
آیینه ام، می بینم آن روزی که با حسرت،
درشهر می گردی به دنبال دل صافی
من مثل یک بازنده، خواهم رفت و می دانم
داری برای بازی ات، بازیچه ی کافی
در شعرهایم ماندگارت کرده ام اما
کافی ست دیگر، می روم دنبال صرافی
قاسم صرافان
برچسب: بهترین اشعار قاسم صرافان , مثل یک بازنده,شعر عاشقانه,
نویسنده: عاشقانه ای برای تو
تاريخ: يکشنبه
16 خرداد
1395 ساعت: 19:23