
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد شاید لج این بادها هم از همین باشد * حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد! - محمدرضا حسینی مود ...
ادامه مطلب
چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر یعنـــی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر سرد است، نبض ساعتم آهسته می زند هـــر لحظه حال عقـــربه هایــــم مریض تر من رفته ام! و در کلمات تو نیستم تــــو رفته رفته در کلماتم عزیزتر ... چندی ست جمله های تو را فکر می کنم تا طعــم طعنــــه هــای تو را تند و تیزتر...؛ دیوانه نیستم! ولی این کار ساده ایست- تا از کنایـــه های شمـــا مستفیض تر... ای دانه های تلخ زمان در تو حل شده! فنجــــان چشم های مرا هی نریز – تر در مرگ من تو سرد و کفن پوش می رسی نـــرم و سفید ، توی لباســــی تمیـــــــزتر این بیت را به قصد وصیت نوشته ام؛ قبـــــر مرا برای تو قدری عریض تر... صالح دروند ...
ادامه مطلب
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است هرکس که گفته است خدا نیست کافراست با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف می زند در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود بمبی هنوز در چمدان مسافر است - سید مهدی موسوی ...
ادامه مطلب
گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟ روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ! جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟ گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!... فاضل نظری ...
ادامه مطلب
چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست لطف خط شکسته بــه شیب کشیده هاست هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است فرقـی کـه بین دیده و بین شنیده هاست مـوی تـــو نیست ریختــه بر روی شانه هات هاشور شاعرانه ی شب بر سپیده هاست من یک چنار پیـــرم و هر شاخــه ای ز من دستی به التماس به سمت پریده هاست از عشق او بترس غزل مجلسش نرو امروز میهمانی یوسف ندیده هاست حامد عسکری ...
ادامه مطلب
دلم برای خودم تنگ می شود اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟ اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم من آن زلال پرستم، درآب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم و گشتم غریب تر، اما: دلم خوش است که در غربت وطن بودم محمدعلی بهمنی ...
ادامه مطلب
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود، چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دارِ وصل نیست یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم ماجراهایی که با من زیر باران داشتی شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟! ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم - کاظم بهمنی ...
ادامه مطلب
آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست حال متکلم از کلامش پیداست از کوزه همان برون تراود که در اوست ... ...
ادامه مطلب
ای تمام شعرهایت مثل دریا خواندنی خاطراتت در دلم مانند رؤیا ماندنی! چهره ات در پرتو آیینه ها بس دیدنی گیسوانت در مسیرِ بادها رقصاندنی از کمانِ ابروانت هر زمان تیری رها آهوانِ چشم هایت ناگهان ترساندنی! چشمه ها در جست وجو از کوه ها جاری شدند سنگ هم در دوری از دیدارِ تو گریاندنی هست از آیینه، ذاتِ صاف تو شفّافتر از خیالِ آه حتّی قلب تو رنجاندنی! ماندنی تر از همه در قلب من تنها تویی در میان این همه تصویرهای ماندنی! دکتر یدالله گودرزی ...
ادامه مطلب
زیر باران بنشینیم که باران خوب است گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است رو به رویم بنشین و غزلی تازه بخوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است : شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟ مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است ناصر حامدی ...
ادامه مطلب
به نسيمی همه راه به هـــم می ريزد کی دل سنگ تو را آه به هم می ريزد؟ سنگ در برکه مـی اندازم و مـــی پندارم با همين سنگ زدن، ماه به هم می ريزد عشق بر شانه هم چيدن چندين سنگ است گاه مــی ماند و ناگاه بــــه هـــــم مــــی ريزد آن چه را عقل به يک عمر به دست آورده است عشق يک لحظه کــــــوتاه به هــــــــم می ريزد آه، يک روز همين آه تــــــو را می گيرد گاه يک کوه به يک کاه به هم می ريزد فاضل نظری ...
ادامه مطلب
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق لبخند مهربان تو جا در تنم دمید فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو دست نوازش تو به فریاد من رسید ...
ادامه مطلب
خودت بفهم... نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند بگو که من دل خونی از این لقب دارم ... و بی تو اینهمه شعری که هیچ می ارزند ... و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم ببین به چشم خودت، بی تو سرد و متروک است همیشه خانه ی عشقی که آن عقب دارم تو چند ساله شدی؟ آه! چند ساله شدم؟ کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟ بیا و این دم آخر کنار چشمم باش مباد بی تو بمیرم... چقدر تب دارم! شاعر : نجمه زارع ...
ادامه مطلب
او که او را می خواست به تو می اندیشد از نگاهش پیداست به تو می اندیشد در سکوت دفتر قلمش می لرزد تو حواست هرجاست به تو می اندیشد مادرم خوشبخت است به خودش می بالد پسرش مدتهاست به تو می اندیشد پل عابر خیره به خیابان مانده در روانش غوغاست به تو می اندیشد خانه وقتی خالیست پنجره بارانیست استکانم تنهاست به تو می اندیشد کودکی با لبخند مادرش را بوسید خواب نازش گویاست به تو می اندیشد از خودم می پرسم چه کسی می فهمد ماه وقتی زیباست به تو می اندیشد حسین آهنی ...
ادامه مطلب
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند کـــه از تــــو – از تو بریدن چقدر دشوار است مخــــواه مصلحت اندیش و منطقـــی باشم نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است تـــو از سلاله ی سوداگران کشمیری که شال ناز تورا شاعری خریدار است در آستانـــه رفتـــن در امتداد غــــروب دعای من به تو تنها خدا نگهدار است کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد کـــه در گزینش این انتخـــاب ناچـــار است همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد برای خاطره هایـــی کــه زیرآوار است محمد سلمانی ...
ادامه مطلب
یک داستان بسیار کوتاه و خواندنی heart emoticon مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود. ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و در اواسط تونل توقف میکند. پس از آروم شدن اوضاع مسولین و راننده پیاده می شوند. frown emoticon پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و ... اما هیچکدام چاره سا...
ادامه مطلب
اگرچه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بر آن سریم کزین قصه دست برداریم مگر عزیز من! این عشق دست بردار است؟ کسی به جز خودم ای خوب من، چه می داند که از تو، از تو بریدن چقدر دشوار است مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم نمی شود به خدا، پای عشق در کار است تو از سلاله ی سوداگران کشمیری که شال ناز تو را شاعری خریدار است در آستانه ی رفتن، در امتداد غروب دعای من به تو تنها خدانگهدار است کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد که در گزینش این انتخاب ناچار است همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد برای خاطره هایی که زیر آوار است محمد سلمانی ...
ادامه مطلب
دلم برای جنگ های لوله خودکاری دلم برای شیطنت های کودکی و ایستادن های مکرر پشت در دفتر دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده است!!! میلاد تهرانی ...
ادامه مطلب
حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم؟ با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که "دوست" چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
هی رها می شوم و باز گرفتار خودم همه از دشمن خود خسته، من از یار خوم جنگ با خویش به تحریک کسی بود که رفت غم نمی خوردم اگر بود به اصرار خودم همه را بدرقه کردند و سلامت گفتند چشم هایی که نبودند عزادار خودم کیست با این منِ دنیازده همراز شود؟ غیر از آئینه کسی نیست سزاوار خودم نوحم و می رسد این بار به من نیز، عذاب کشتی ام بس که فرو رفته در افکار خودم مثل یک عقربه ی کوچک بی خواب شدم می روم هر شب و هر روز به دیدار خودم چهره ام مثل دلم پیر نمی شد این طور من نبودم اگر این قدر طلبکار خودم عشق فهمید بعید است مقید شدنم که مرا زود فرستاد پی کار خودم u202bمحمد مهدی نورقربانیu202c ...
ادامه مطلب