
نبودی در دلم انگار طوفان شد، چه طوفانی! دو پلکم زخمی از شلاق باران شد، چه بارانی! صدایت کردم و سیبی به کف با دامنی آبی وزیدی بر لب ایوان و، ایوان شد چه ایوانی! نبودی بغض کردم... حرف ها را... خودخوری کردم دلم ارگ است و ارگ از خشت... ویران شد، چه ویرانی! گوزنی پیر بر مهمان سرای خانه ی خانی بر لطف سرپُری تک لول مهمان شد، چه مهمانی! یکی مثل من بدبخت در دام نگاه تو یکی در تنگی آغوش زندان شد، چه زندانی! هلا ای پایتخت پیر، تای دسته دارت کو؟ بگیرد دست من را آه، "طهران" شد چه "تهرانی" پس از یوسف تمام مصریان گفتند: عجب مصری بماند گریه هم سوغات کنعان شد، چه کنعانی من از "سهراب" بودن زخم خوردن قسمتم بوده برو "گرد آفریدم" فصل پایان شد، ...
ادامه مطلب
با دلم سر سخت شو ... تا می توانی سخت تر مـــی شود دل کندنــــم با مهربانـــــی سخت تر من که می دانم خدا بی آنکه مبعوثم کند دائما می گیرد از من امتحانــی سخت تر زندگی را باختـم در این قمار اما هنوز حاضرم حتی بپردازم زیانی سخت تر هیچ فکرش را نمی کردم که بعد از رفتنت بگذرند این لحظه ها آنی به آنی سخت تر سخت بار آورده این دنیا مــرا امـــا چــــــه سود می شود جان کندنم با سخت جانی سخت تر آه ! می آورد رستـــم، هم در این پیکار کم پیش پایش بود اگر هر بار خوانی سخت تر - الهام دیداریان ...
ادامه مطلب
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است هرکس که گفته است خدا نیست کافراست با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف می زند در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود بمبی هنوز در چمدان مسافر است - سید مهدی موسوی ...
ادامه مطلب
کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست . حیاط خانهٔ ما تنهاست حیاط خانهٔ ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد و حوض خانهٔ ما خالی است ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتد و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانهٔ ما تنهاست . پدر میگوید : ( از من گذشته ست از من گذشته ست من بار خود را بردم و کار...
ادامه مطلب
دلتنگی دلتنگی لحظه ای رهایم نمی کند فقط از رنگی به رنگ دیگر در می آید گاهی از آبی چشمانت به سرخی لب هایت و گاهی از سیاهی موهایت به تیرگی بختم کاظم خوشخو ...
ادامه مطلب
دو باره داغ کرده ام برای من غزل بگو بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو «وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو ...
ادامه مطلب
دلم برای خودم تنگ می شود اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟ اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم من آن زلال پرستم، درآب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم و گشتم غریب تر، اما: دلم خوش است که در غربت وطن بودم محمدعلی بهمنی ...
ادامه مطلب
دیری است که دل، آن دل دلتنگ شدنها بیدغدغه تن داده به این سنگ شدنها آه ای نفسِ از نفس افتاده، کجا رفت؟ در نای نی افتادن و آهنگ شدنها کو ذوق چکیدن ز سرانگشت جنون، کو؟ جاری به رگ سوختۀ چنگ شدنها زین رفتن کاهل چه تمنّای فتوحی؟ تیمور نخواهی شد از این لنگ شدنها پای طلبم بود و به منزل نرسیدم من ماندم و فرسودۀ فرسنگ شدنها - ساعد باقری ...
ادامه مطلب
زیر باران بنشینیم که باران خوب است گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است رو به رویم بنشین و غزلی تازه بخوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است : شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟ مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است ناصر حامدی ...
ادامه مطلب
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق لبخند مهربان تو جا در تنم دمید فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو دست نوازش تو به فریاد من رسید ...
ادامه مطلب
وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر، خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم» بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی ... به یاد مادرهای عزیزی که دیگه پیشمون نیستن ... ...
ادامه مطلب
او که او را می خواست به تو می اندیشد از نگاهش پیداست به تو می اندیشد در سکوت دفتر قلمش می لرزد تو حواست هرجاست به تو می اندیشد مادرم خوشبخت است به خودش می بالد پسرش مدتهاست به تو می اندیشد پل عابر خیره به خیابان مانده در روانش غوغاست به تو می اندیشد خانه وقتی خالیست پنجره بارانیست استکانم تنهاست به تو می اندیشد کودکی با لبخند مادرش را بوسید خواب نازش گویاست به تو می اندیشد از خودم می پرسم چه کسی می فهمد ماه وقتی زیباست به تو می اندیشد حسین آهنی ...
ادامه مطلب
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند کـــه از تــــو – از تو بریدن چقدر دشوار است مخــــواه مصلحت اندیش و منطقـــی باشم نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است تـــو از سلاله ی سوداگران کشمیری که شال ناز تورا شاعری خریدار است در آستانـــه رفتـــن در امتداد غــــروب دعای من به تو تنها خدا نگهدار است کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد کـــه در گزینش این انتخـــاب ناچـــار است همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد برای خاطره هایـــی کــه زیرآوار است محمد سلمانی ...
ادامه مطلب
یک داستان بسیار کوتاه و خواندنی heart emoticon مدرسه ای اقدام به بردن دانش آموزانش به اردو میکنه، که در مسیر حرکت اتوبوس به یک تونل نزدیک می شوند که نرسیده به آن تابلویی با این مضمون دیده میشود که حداکثر ارتفاع سه متر، و ارتفاع اتوبوس هم سه متر بود. ولی چون راننده قبلا این مسیر رو اومده بود با کمال اطمینان وارد تونل میشود و ولی سقف اتوبوس به سقف تونل کشیده می شود و در اواسط تونل توقف میکند. پس از آروم شدن اوضاع مسولین و راننده پیاده می شوند. frown emoticon پس از بررسی اوضاع مشخص میشود که یک لایه آسفالت جدیدی روی جاده کشیده شده که باعث این اتفاق شده و همه به فکر چاره افتادند یکی به کندن آسفالت و دیگری به بکسل کردن با ماشین سنگین دیگر و ... اما هیچکدام چاره سا...
ادامه مطلب
اگرچه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بر آن سریم کزین قصه دست برداریم مگر عزیز من! این عشق دست بردار است؟ کسی به جز خودم ای خوب من، چه می داند که از تو، از تو بریدن چقدر دشوار است مخواه مصلحت اندیش و منطقی باشم نمی شود به خدا، پای عشق در کار است تو از سلاله ی سوداگران کشمیری که شال ناز تو را شاعری خریدار است در آستانه ی رفتن، در امتداد غروب دعای من به تو تنها خدانگهدار است کسی پس از تو خودش را به دار خواهد زد که در گزینش این انتخاب ناچار است همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد برای خاطره هایی که زیر آوار است محمد سلمانی ...
ادامه مطلب
دلم برای جنگ های لوله خودکاری دلم برای شیطنت های کودکی و ایستادن های مکرر پشت در دفتر دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده است!!! میلاد تهرانی ...
ادامه مطلب
حرفها دارم اما... بزنم یا نزنم؟ با توام، با تو خدا را! بزنم یا نزنم؟ همه ی حرف دلم با تو همین است که "دوست" چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟ عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار بر چشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست همه عمر در این تردیدم بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
خدایا یک نفس آواز! آواز! دلم را زنده کن! اعجاز! اعجاز! بیا بال و پر ما را بیاموز به قدر یک قفس پرواز پرواز! قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفتهتر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد بیصبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد باید به میانجی گری یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
شعری از قیصر امین پور برای دخترش بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو ای صورت تو آیه و آیینه خدا حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو &n...
ادامه مطلب