
زیبا سلام،یک شب دیگر بدون تو پر میشود تمامی دفتر بدون تو پر میشود تمامی قلبم ز بی کسی همراه بغض این دم آخر بدون تو بانو بیا که بی تو تمام دلم غم است یعنی شکسته است سراسر بدون تو دارد تمام پیکره ام زخم میخورد دارد سپید میشود این سر بدون تو یکبار دیگر از تو نوشتم برای تو یکبار دیگر از شب آخر بدون تو _ سعید موحـــــدی نیـــــــا ...
ادامه مطلب
این شعر شاید شعر تلخ آخرین باشد بگذار این هـم سهم یار نازنیـــن باشد ای یار شاید صبــــح فردا پـای یک دیوار افتاده نعش سرخ من روی زمین باشد بگذار پس دست تهی از حاصلم امشب در بـــاغ لیمــو و ترنجت میوه چین باشد تو آفریدی شعرهایم را به یک لبخند این آفرینش لایـــق صد آفــرین باشد من در دهان زخــــم هایــــم عشق ورزیدم ترکیب زخم و عشق – آری – بهترین باشد آزاده تر از ســرو بــودم در مسیـر بـــاد شاید لج این بادها هم از همین باشد * حالا نشسته روبرویـــــم جوخــــه ی آتش شاید خدا می خواست پایانم چنین باشد! - محمدرضا حسینی مود ...
ادامه مطلب
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است هرکس که گفته است خدا نیست کافراست با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب باید قبول کرد که گندم مقصّر است آن سایه ای که پشت سرت راه می رود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است شاعر فقط برای خودش حرف می زند در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود بمبی هنوز در چمدان مسافر است - سید مهدی موسوی ...
ادامه مطلب
کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود و حس باغچه انگار چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست . حیاط خانهٔ ما تنهاست حیاط خانهٔ ما در انتظار بارش یک ابر ناشناس خمیازه می کشد و حوض خانهٔ ما خالی است ستاره های کوچک بی تجربه از ارتفاع درختان به خاک می افتد و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها شب ها صدای سرفه می آید حیاط خانهٔ ما تنهاست . پدر میگوید : ( از من گذشته ست از من گذشته ست من بار خود را بردم و کار...
ادامه مطلب
امروز دوباره جایتان خالی بود هی غصه تنها شدنت را خوردیم یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم امروز دوباره جایتان خالی بود ما شربت دیر آمدنت را خوردیم عباس صادقی ...
ادامه مطلب
دو باره داغ کرده ام برای من غزل بگو بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو «وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو ...
ادامه مطلب
دلم برای خودم تنگ می شود اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم كسی كه حرف دلش را نگفت من بودم دلم برای خودم تنگ می شود آری همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم نشد جواب بگیرم سلام هایم را هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را؟ اشاره ای كنم انگار كوهكن بودم من آن زلال پرستم، درآب گند زمان که فکر صافی آبی چنین لجن بودم غریب بودم و گشتم غریب تر، اما: دلم خوش است که در غربت وطن بودم محمدعلی بهمنی ...
ادامه مطلب
مـادران پاکنـد، همچـون یـاسها گـوهـرانـی ، بهتـر از المـاسها قلبشان دشتی ز مهـر و عاطفه روحشان لبریز از، احسـاسـها ************** پیامبر اکرم(ص): هر کس پیشانی مادر خویش را ببوسد، از آتش جهنم دور می ماند . . . ...
ادامه مطلب
مادر نمــای قــدرت دنیـــای خلقـــت است مادر به مـا ز ایــزد یکتــا فضیـــلت است فـردوس را بــــه زیر قدمهـــاش مانده رب کـو را مقــام، بعــد خـــدا در عبـادت است تا دیده ام به روی جهان باز شد، زشوق لبخند مهربان تو جا در تنم دمید فریاد حاجتم چو برون آمد از گلو دست نوازش تو به فریاد من رسید ...
ادامه مطلب
«شعر روز مادر» تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ، ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز شب بتی چون ماه در بر داشتن صبح از بام جهان چون آفتاب روی گیتی را منور داشتن شامگه چون ماهِ رویا آفرین ناز بر افلاک اختر داشتن چون صبا در مزرع سبز فلک بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمانی یافتن شوکت و فر سکندر داشتن تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مسخر داشتن بر تو ارزانی که ما را خوش تر است لذت یک لحظه مادر داشتن ! فریدون مشیری ...
ادامه مطلب
«شعر روز مادر» مادرم ای بهتر از فصل بهار مادرم روشن تر از هر چشمه سار مادرم ای عطر ناب زندگی مادرم ای شعله ی بخشندگی مادرم ای حوری هفت آسمان مادرم ای نام خوب و جاودان مادرم ای حس خوب عاشقی مادرم خوشتر ز عطر رازقی مادرم ای مایه ی آرامشم مادرم ای واژه ی آسایشم مادرم ای جاودان در قلب من مادرم ای صاحب این جسم و تن مادرم می خواهمت تا فصل دور مادرم پاینده باشی پر غرور مادرم روزت مبارک ناز من مادرم تنها تویی آواز من ...
ادامه مطلب
«شعر روز مادر» مادر است چشم و چـــــراغ زندگی مادر است سرچشــــــمه آزادگی مادر است تصویر عشق و عاشقان مادر است نقـــــــــش بلند جاودان ****شعر روز مادر**** مادر است مقصــود هست و بود ما مادر است بالاترین موجــــــــودِ ما مادر است آمـــــــــــــوزگار معرفت مادر است یک عالمـــی از موهبت ****شعر روز مادر**** مادر است در مهــــــربانی بی مثل مادر است مهــر و وفایش یک بغل شاعر: سید مصطفی سائس ...
ادامه مطلب
«شعر روز مادر» مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر ****شعر روز مادر**** ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر ****شعر روز مادر**** هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد &n...
ادامه مطلب
وقتی به جای کلاغ در آن بازی کودکانه، گفتم: مامان پـر، خندیدی و گفتی: «من که پر ندارم» بزرگتر که شدم فهمیدم، تو هم پر داشتی ... به یاد مادرهای عزیزی که دیگه پیشمون نیستن ... ...
ادامه مطلب
هنگام فرودین که رساند ز ما درود؟ بر مرغزار دیلم و طرف سپیدرود کز سبزه و بنفشه و گلهای رنگ رنگ گویی بهشت آمده از آسمان فرود دریا بنفش و مرز بنفش و هوا بنفش جنگل کبود و کوه کبود و افق کبود جای دگر بنفشه یکی دسته بدروند وین جایگه بنفشه به خرمن توان درود ملک الشعرای بهار ...
ادامه مطلب
او که او را می خواست به تو می اندیشد از نگاهش پیداست به تو می اندیشد در سکوت دفتر قلمش می لرزد تو حواست هرجاست به تو می اندیشد مادرم خوشبخت است به خودش می بالد پسرش مدتهاست به تو می اندیشد پل عابر خیره به خیابان مانده در روانش غوغاست به تو می اندیشد خانه وقتی خالیست پنجره بارانیست استکانم تنهاست به تو می اندیشد کودکی با لبخند مادرش را بوسید خواب نازش گویاست به تو می اندیشد از خودم می پرسم چه کسی می فهمد ماه وقتی زیباست به تو می اندیشد حسین آهنی ...
ادامه مطلب
دلم برای جنگ های لوله خودکاری دلم برای شیطنت های کودکی و ایستادن های مکرر پشت در دفتر دلم برای معلم هایی که عاشقانه آزردنم و عشق هایی که بی بهانه آزردم شان و از همه بیشتر دلم برای خدا تنگ شده است!!! میلاد تهرانی ...
ادامه مطلب
ای روزهای خوب که در راهید ! ای جاده های گمشده در مه ! ای روزهای سخت ادامه ! از پشت لحظه ها به در آیید ! ای روز آفتابی ! ای مثل چمشهای خدا آبی ! ای روز آمدن ! ای مثل روز آمدنت روشن ! این روزها که می گذرد ، هر روز در انتظار آمدنت هستم ! اما با من بگو که آیا ، من نیز در روزگار آمدنت هستم ؟ قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم : باشد برای روز مبادا ! اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه می داند ؟ شاید امروز نیز روز مبادا باشد ! * * * وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها... هر روز بی تو روز مبادا است ! قیصر امین پور ...
ادامه مطلب
شعری از قیصر امین پور برای دخترش بوی بهار می شنوم از صدای تو نازکتر از گل است گل ِ گونه های تو ای در طنین نبض تو آهنگ قلب من ای بوی هر چه گل نفس آشنای تو ای صورت تو آیه و آیینه خدا حقا که هیچ نقص ندارد خدای تو صد کهکشان ستاره و هفت آسمان حریر آورده ام که فرش کنم زیر پای تو رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو &n...
ادامه مطلب